السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
85
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى )
سلبه عن ذاته ؛ إذ الشيء لا يسلب عن نفسه ، و لا نعني بالواجب بالذات إلّا ما يمتنع عدمه لذاته . وجه الاندفاع أنّ الملاك في كون الشيء واجبا بالذات ليس هو كون وجوده نفس ذاته ، بل كون وجوده مقتضى ذاته من غير أن يفتقر إلى غيره ، و كلّ وجود إمكانيّ فهو
--> مقتضاى ذاتش است ، و در وجود خود نياز به علت ندارد ، واجب بالذات مىباشد . و به ديگر سخن : واجب بالذات چيزى است كه موجود بودن برايش ضرورت ازلى دارد ؛ و اصالت وجود فقط مستلزم آن است كه موجود بودن براى هر وجودى ضرورت ذاتى داشته باشد . ( 1 ) . حاصل كلام مؤلف قدّس سرّه در ردّ اشكال ياد شده آن است كه واژهء « بذاته » در جملهء « هر وجودى موجود بذاته است » ، و در جملهء « واجب موجود بذاته است » ، اگرچه در هر دو مورد در برابر « بغيره » قرار دارد ، اما « غير » در مورد نخست واسطهء در عروض است ، و در مورد دوّم واسطهء در ثبوت مىباشد . وقتى مىگوييم : « هر وجودى موجود بذاته است ، در برابر ماهيت كه موجود بغيره مىباشد » مقصود آن است كه اتصاف وجود به موجوديت ، واسطهء در عروض ندارد ، بر خلاف ماهيت كه اتصافش به موجوديت ، واسطهء در عروض دارد . و به ديگر سخن : وصف موجوديت براى وجود ، وصف به حال موصوف است ، نه وصف به حال متعلق موصوف ، بر خلاف ماهيت كه موجوديت وصف به حال خودش نيست ، بلكه وصف به حال وجودش است . اما وقتى مىگوييم : « واجب موجود بذاته است ، و ممكنات موجود بغيره مىباشند » مقصود آن است